هوش هیجانی چیست؟
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٥   کلمات کلیدی: هوش هیجانی

هوش هیجانی چیست؟

مقدمه

حتماً تا به حال درباره IQ  یا همان بهره هوشی‌، خیلی چیزها شنیده‌اید و حتماً شنیده‌اید که اگر کودکی IQ بالاتری داشته باشد، حتماً در بزرگسالی، انسان تحصیل کرده و موفقتری خواهد بود. شاید به همین خاطر است که تعداد زیادی از والدین، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن‌، نگران کیفیت یادگیری فرزند دلبند خود و مدارسی که قرار است او در آنها درس بخواند هستند. غافل از اینکه امروزه تحقیقات علمی‌، نشان داده که تنها داشتن هوش عقلانیِ زیاد برای کسب موفقیت کافی نیست و علاوه برIQ ، ویژگی‌های دیگری نیز لازم است که امروزه به آن هوش‌ هیجانی می‌گویند.‌‌


اما منظور از هوش هیجانی چیست؟

به طور خلاصه هوش هیجانی یعنی: داشتن ظرفیتی برای شناخت احساسات و هیجانات خود و دیگران و استفاده از این هیجانات به نحو مناسب، برای برقراری ارتباط بهتر با خود و دیگران.

عصبانیت یک هیجان و یا احساس است، و فردی که دارای هوش هیجانی بالاتری باشد می‌داند این عصبانیت را چه وقت، کجا، با چه کسی و چگونه ابراز کند تا به جای اینکه برایش دردسر تولید کند، راه گشا باشد.

اینجا لازم است درباره خودِ کلمه هیجان بیشتر بدانیم: هیجان کلمه‌ای است که در فارسی بیشتر برای احساسات و حالات پرشور و پرانرژی از آن استفاده می‌کنیم، ولی در روانشناسی برای بیان تمام حالات احساسی و روانی مثبت و منفی و علایم جسمانی همراه آن به کار می‌رود. هیجانات مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، امید، ناامیدی، نگرانی، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادی، تعجب، شرم، پشیمانی، دلسوزی و ...

 اهمیت هوش هیجانی در چیست؟

دانشمندان زیادی عقیده دارند که می‌توان هوش هیجانی را در کودکان و حتی بزرگسالان پرورش و افزایش داد. اما چرا پرورش و رشد هوش هیجانی مهم است؟ به چند دلیل:

1. به منظور برخورد با موقعیتهای تهدیدکننده و خطرناک:

      کودک 3 ساله‌ای را درنظر بگیرید که در معرض خطر دزدیده شدن توسط یک سارق کودک است. بچه ها معمولاً به طور غریزی و از راه هیجانات خود متوجه خطرناک بودن موقعیت می‌شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد، او شروع به داد و فریاد و دست و پا زدن می‌کند (کاری که شاید در موقعیت‌های دیگر برای شما خوشایند نباشد) که باعث می‌شود احتمال نجات خود را افزایش دهد. تحقیقات نشان می‌دهد کودکان دارای هوش هیجانی بیشتر، موقعیتهای خطرناک را سریع‌تر تشخیص داده و عکس العمل نشان می‌دهند و در نوجوانی نیز احتمال کمتری وجود دارد که جذب دوستان ناباب و انحرافات اجتماعی شوند.

2. برای کمک به دیگران: حساسیت و هوش هیجانی بالاتر به کودکان کمک می‌کند تا نیازهای دیگران را درک کرده و حداقل از طریق همدلی به آنان کمک کنند. با پیروی از هوش هیجانی، بچه‌ها می‌آموزند که احساسات و هیجانات، نیازها و تمایلات همه انسانها به یکدیگر شبیه نیست. رسیدن به چنین درکی به افزایش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهای فردی دیگران منجر می‌گردد که این خود اساس همدلی (یکی از مهارت‌های هوش هیجانی) است. با پرورش هوش هیجانی، فرزندان ما پی می‌برند انسانها زمانی کامل می‌شوند و احساسات بهتری خواهند داشت که با یکدیگر همکاری کنند.

3. به منظور ایجاد حس مسئولیت پذیری: هوش هیجانی به ما کمک می‌کند تا از دو طریق فرزندانی با مسئولیت پذیری بیشتر داشته باشیم.

الف) با آموزش کودکان مبتنی بر اینکه مسئولیت احساسات و هیجانات خود را بپذیرند، به جای اینکه بر این باور باشند که دیگران احساسات آنان را همچون عروسکی تحت کنترل دارند. مثال: به جای اینکه بگوید: " او باعث عصبانیت من شد"، بگوید:" من عصبانی شدم". می‌توانیم به آنان بیاموزیم، وقتی احساسات منفی دارند، حق انتخاب نیز دارند، انتخاب‌هایی مثل اقدام کردن، تغییر دادن، ابراز وجود به شکل کلامی یا نوشتاری، یادگیری و اتخاذ دیدگاه‌های متفاوت. به یاد داشته باشیم هیچکدام از ما بر روی محیط خود صد در صد کنترل نداریم، ولی بر روی هیجانات خود می‌توانیم کنترل داشته باشیم. با توسل به مهارت‌های هوش هیجانی می‌توانند بیاموزند با استفاده از افکار خود هیجانات مثبت‌تری را تجربه کرده و در نتیجه رفتار مناسب‌تری از خود نشان دهند. رفتار مناسب‌تر دو نتیجه دارد، 1) از اینکه خوب عمل کرده‌اند احساس بهتری نسبت به خود خواهند داشت (که به اعتماد به نفس بیشتر کمک می‌کند). 2) در دیگران احساس خوبی را ایجاد می‌کنند (که در روابط اجتماعی آنان مؤثر بوده و این نیز خود عزت نفس را ارتقاء می دهد). ب) برای مسئولیت پذیری بیشتر این است که به آنان بیاموزیم با استفاده از احساسات خود با روش‌های اجتماع پسندتری اقدام کنند، با دو پرسش از خود که راهنمای اقدام مناسب خواهد شد: " الآن چه احساسی دارم؟" ، " او یا آنان چه احساسی دارند؟"

       تحقیقات نشان داده کودکانی که از نظر هیجانی سالم‌تر و باهوش‌تر هستند، ویژگیهای زیر را دارند: 1. یادگیرندگان بهتری هستند. 2. مشکلات رفتاری کمتری دارند. 3. درباره دیگران احساسات بهتری دارند. 4. در مقابل فشار همسالان بهتر مقاومت می‌کنند. 5. خشونت کمتری دارند و قادر به همدلی بیشتری هستند. 6. در حل مشکلات و تعارضها بهتر عمل می‌کنند. 7. رفتارهای خود تخریبی(مثل استفاده از مواد مخدر، مصرف مشروبات الکلی، ...) کمتری دارند. 8. دوستان بهتر و بیشتری دارند. 9. بیشتر از دیگران قادرند هیجانات خود را کنترل کنند.10. خوشحالتر، سالمتر و موفق‌تر از دیگران هستند.

 ویژگیهای هوش هیجانی

 هوش هیجانی مجموعه‌ای از اجزای مرتبط به هم هستند که اجزا یا مؤلفه‌های این مجموعه عبارتند از:

آگاهی از هیجانهای خود؛ بیان هیجانها؛ آگاهی از هیجانهای دیگران؛ مدیریت هیجانها.

1. آگاهی از هیجانهای خود: مسئله‌ای که در بحث هوش هیجانی مطرح می‌شود، این است که ما تا چه اندازه به هیجانهای خودمان آگاهیم. برای مثال فرض کنید هنگام رفتن به محل کار با فردی درگیر می‌شوید. ساعت‌ها پس از آن برخورد، احساس ناراحتی و بدخلقی بر رفتار شما حاکم می‌شود و بی‌دلیل به اطرافیان خود پرخاش می‌کنید. در صورت عمیق شدن به این ماجرا، متوجه می‌شوید که این برخورد تاثیر کاملاً ناخوشایندی در سایر رفتارهای شما داشته است. بنابراین در نخستین مؤلفه هوش هیجانی، مهم آن است که شما بتوانید از آنچه در درونتان می‌گذرد، آگاه باشید.

2.  بیان هیجانها: دومین مؤلفه هوش هیجانی، چگونگی بیان هیجان‌ها است. بیان نکردن هیجان‌ها موجب عوارض مختلف روحی و جسمی می‌شود. برخی پژوهشها نشان داده‌اند که اگر انسانها روزانه هیجان‌های خود را بنویسند، کمتر به پزشک مراجعه خواهندکرد. ما باید یاد بگیریم هیجانها را درست بیان کنیم. وقتی هیجان را بیان کنید پالایش اتفاق می‌افتد، و وقتی بیان نکنید، گیرهای هیجانی و در حالت شدید فلج هیجانی ایجاد می‌شود. اگر یک دستتان چمدان و دست دیگر کوله پشتی و... باشد نمی‌توانید چابک حرکت کنید. هنگامی که ما هیجان‌ها را بیان نمی‌کنیم، باعث سنگینی هیجانی می‌شود، یعنی اگر طرف را بشکافیم می‌بینیم این همه هیجان را با کوله باری از سختی حمل می‌کند و فشارهای زیادی را متحمل می‌شود که نتایج بسیار بدی دارد. بیان هیجان‌ها می‌تواند از ساده‌ترین رفتارها تا پیچیده‌ترین آنها را دربرگیرد.

 پژوهش‌های مختلف در ابعاد سازمانی نشان داده‌اند که اگر بخواهیم سلامت سازمان را تأمین کنیم، باید بتوانیم رفتارهای تهاجمی را کم کرده، رفتار بیانگر را تقویت کنیم. و این امر تنها با آموزش صورت می‌گیرد.

3. آگاهی از هیجانهای دیگران: افراد دارای هوش هیجانی، نسبت به هیجان‌های دیگران فوق العاده حساس، دقیق و هوشیارند، درحالی که افراد فاقد هوش هیجانی کاملاً به هیجان‌ها و احساسات دیگران بی‌توجهند. فهم هیجان‌های دیگران به طور عمده از دو راه صورت می‌گیرد:

الف)  توجه دقیق و آگاهانه به رفتارهای غیرکلامی،

ب)  افزایش و ارتقای مهارتهای گوش دادن.

4. چهارمین مولفه هوش هیجانی مربوط به مدیریت هیجانهاست. دو راه بیشتر وجود ندارد: یا خشم، شما را مدیریت می‌کند، یا شما خشم را مدیریت می‌کنید. در مورد هیجانات مثبت نیز همین ‌گونه است. ممکن است شما در مذاکره خیلی خوشحال شوید و شادی شما را مدیریت کند و حتی این امر موجب بازندگی شما ‌شود. مدیریت هیجان‌ها به معنی مدیریت آگاهانه، ماهرانه و خلاقانه آنهاست و تنها کسانی که هوش هیجانی بالا دارند، می‌توانند آنها را مدیریت کنند.